تبليغاتX
آریا نوشت - غرور ملی

آریا نوشت

چنین نوشت آریا...

این روزها از نزدیکترین هام حرف از غرور ملی و همدلی و ... می شنوم. با خودم میگم پس لابد مشکل یه جایی توی منه که برام هیچی عوض نشده:

که می دونم این آقایی که کنارم توی راهپیمایی شرکت می کنه، همونه که فکر می کنه عقل کله و اگه نظرت باهاش مخالف باشه اصلا به حرفت گوش نمیده ببینه چی میگی

که اون یکی که اون طرف تر دستش رو به نشونه ی "وی" برده بالا، همونه که وقتی سوار تاکسی میشی با اخم های تو همش حتی جواب سلامتم نمیده

که اون موتور سواره که موتورش رو سبز کرده و دستشم بالا گرفته، همونه که اگه دیروز بهش میگفتی "چرا از پیاده رو میری؟" دستش رو یقت بود

و اون استاده که تو تحصنه، همونه که اگه سر کلاس سوال بپرسی ممکنه مسخرت کنه

و اون همسایه ای که شبا بدون بلوز باهات میاد روی پشت بوم الله و اکبر میگه همون آقای بداخلاقیه که میگه چرا با دوست دخترت اومدی خونه

که این محله ای که شبا صدای الله و اکبرش بلنده، فقط مرداشون میان روی پشت بوم تا الله و اکبر بگن

که این جامعه همون جامعه دوست نداشتنیه عبوس و متعصب و تنگ فکره...

اگه 70 میلیون نفر هم تظاهرات مدنی انجام بدن، برای من ایران همون کشور مرده است...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 13  توسط آریا  |