تبليغاتX
آریا نوشت

آریا نوشت

چنین نوشت آریا...

دارم رو دور تند زندگی می کنم، تند راه می رم، تند اس ام اس می زنم، وبلاگ می خونم، واحد می گیرم، درس می خونم، زبان می خونم، احساس می کنم، حرف می زنم، لذت می برم! کارایی که تو هر ساعت می شه به ساعت بعدش کاملا بی ارتباطه! یه سری چیزایی رو نمی شه با این سرعت دید. باید تندی بفهمم چجوری می شه اونا رو تو این سرعت حس کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 23  توسط آریا  | 

دخترای دبیرستانی رو که می بینم هنوز یاد هیجانای دبیرستان خودم می افتم...
یادم میاد که یه چت با فلانی که فرزانگان میرفت چقدر تپش قلبمو تغییر می داد...
هر روز صبح دیدن دخترای هنرستانی که تو خیابونمون بود...
تنظیم زمان برگشتن از مدرسه برای همزمان شدن با تعطیل شدن دبیرستانای دخترونه ی مسیر؛ حتی وقتی اوج خوندن برا المپیاد بود و به زور مدرسه می رفتم...
یاد باشگاه و اولین تجربه ی  مدرسه ی مختلط... راه رفتن وسط حیاط، جلب توجه و انواع و اقسام برداشت ها و فکر ها از کارای دخترا!
فقط فکر اینکه تلفن فلانی رو بشه از فلان راه پیدا کرد انرژی و هیجانی ایجاد می کرد که...
بعد از دانشگاه با کلی دختر چت کردم، تلفن کردم، با چندتایی بیرون رفتم، با چندتایی دوست شدم... اما هیچ وقت تپش قلب دیدن دخترای مسیر برگشتن از مدرسه رو پیدا نکردم.

شاید دیگه هیچ وقت اون هیجان رو تجربه نکنم؛ کاش بیشتر تجربش کرده بودم...
+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 22  توسط آریا  | 

از یه موضوع شروع می شه٬ ممکنه کوچیک یا بزرگ باشه...آروم آروم عمیق تر میشه...

اگه یه اتفاق شرمنده کننده باشه مدام تصور عکس العمل بقیه میاد تو ذهنت٬ همه ی نشونه های بعد و قبلش می شن دلیلی که بدجوری سوتی دادی!

اگه یه ناراحتی دنباله دار باشه٬ همه ی اپیسودهای قبلیش تو ذهنت می چرخه و همشون دلیلی می شن که چقدر بدبختی!

کم کم خود موضوع که دیگه بزرگ تر نمی تونه بشه٬ میشه یه چیز گنگ... یه جا می شینه نمی ذاره حرف بزنی٬ بزنی هم مطمئنا حرفایی نمی زنی که کسی بتونه کمک کنه. مغزت دیگه چندان کار نمی کنه٬ همه چیز یه ذره پوچ و مسخره میشه. برات قابل تصور نیست چجوری با این مشکلی که الان تو گلوته می تونستی چند ساعت پیش بخندی... برات قابل تصور نیست چجوری قراره چند ساعت دیگه بخندی... اصلا نمی تونی سعی کنی ریشه یابیش کنی! "هه... خودکاوی!"

 بالاخره چند ساعت بعدش می خوابی٬ بعد از خواب حتما شروع می کنی با سرعت کلی کار "مفید" بکنی و توقف چند ساعت قبلت میشه یه "ناراحتی"... ولی من مطمئنم چند وقت بعد از یه موضوع شروع میشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 20  توسط آریا  |