یادمه وقتی ۸ سالم بود و برا اولین بار می رفتم کلاس شنا - و خیلی هم از آب می ترسیدم- مربیمون (که یه آقای خیلی گنده ای هم بود) یه جلسه اومد و بی مقدمه گفت بپرین تو آب! همه پریدن به جز من! نتیجه ی اون روز اینکه من هنوز شنا بلد نیستم!
...
یادمه وقتی ۱۸ سالم بود و رفتم کلاس رانندگی مربیمون با اخمای تو همش اومد نشست تو ماشین و با لحن صدای مسخره کنندش گفت: "حرکت کن" و خب من انقدر هول شدم که می خواستم همون موقع کلید رو بذارم رو ماشین و در برم! نتیجه اینکه من هنوز رانندگی بلد نیستم!
...
امروز اولین روز از ۲۲ سالگیمه و مربیمون داره با یه ظاهر خشن و بی تفاوت بم می گه بزرگ شو! میگه باید تصمیمای مهمی بگیری! جوری که انگار بخواد بگه "اگه بزرگ نشی اصلا اهمیتی نداره٬ کسی که له می شه خودتی". لابد تو دلشم می خنده که نمی تونم رشتم رو انتخاب کنم یا هیچی از ۲ سال دیگم نمی دونم! این یکی خیلی اخمو تر و جدی تر و گنده تره٬ اصلا هم به نظر نمیاد براش مهم باشه اگه در برم...