تبليغاتX
آریا نوشت

آریا نوشت

چنین نوشت آریا...

بی تابی نمی کنم
هق هقی ندارم
به راه حلی هم فکر نمی کنم
به صفحه ی مانیتورم نگاه می کنم و هر از گاهی آروم گریه می کنم
بهت آخرین احساسیه که توی این دو هفته تجربه اش کردم
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 23  توسط آریا  | 

این روزها از نزدیکترین هام حرف از غرور ملی و همدلی و ... می شنوم. با خودم میگم پس لابد مشکل یه جایی توی منه که برام هیچی عوض نشده:

که می دونم این آقایی که کنارم توی راهپیمایی شرکت می کنه، همونه که فکر می کنه عقل کله و اگه نظرت باهاش مخالف باشه اصلا به حرفت گوش نمیده ببینه چی میگی

که اون یکی که اون طرف تر دستش رو به نشونه ی "وی" برده بالا، همونه که وقتی سوار تاکسی میشی با اخم های تو همش حتی جواب سلامتم نمیده

که اون موتور سواره که موتورش رو سبز کرده و دستشم بالا گرفته، همونه که اگه دیروز بهش میگفتی "چرا از پیاده رو میری؟" دستش رو یقت بود

و اون استاده که تو تحصنه، همونه که اگه سر کلاس سوال بپرسی ممکنه مسخرت کنه

و اون همسایه ای که شبا بدون بلوز باهات میاد روی پشت بوم الله و اکبر میگه همون آقای بداخلاقیه که میگه چرا با دوست دخترت اومدی خونه

که این محله ای که شبا صدای الله و اکبرش بلنده، فقط مرداشون میان روی پشت بوم تا الله و اکبر بگن

که این جامعه همون جامعه دوست نداشتنیه عبوس و متعصب و تنگ فکره...

اگه 70 میلیون نفر هم تظاهرات مدنی انجام بدن، برای من ایران همون کشور مرده است...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 13  توسط آریا  | 

برام جالبند کسایی که کلی چیز خوندن و حالا جامعه شناسند یا حقوق دانند یا کتابابی گنده گنده ای خوندند و حرفای قلمبه سلمبه ای بلدند بزنند، اما توی این انتخابات می بینم جوری راجع به طرفداری و رای دادن به اون یکی کاندیدا (از بین کروبی و موسوی) حرف می زنند که انگار دارند واضح ترین اشتباه تاریخ رو موشکافی می کنند. جوری حرف می زنند که انگار یه لحظه به ذهنشونم نمی رسه که "بابا... طرفدارای اون کاندیدا هم مغز خر نخوردند که! اگه ازشون بپرسی بعضا کلی هم آدم حسابیند، لابد اونام یه فکری برا خودشون می کنند؛ حالا رایت رو انتخاب کردی و نمی خوای رو نظرت دیگه فکر کنی و احیانا به اون یکی رای بدی، نده، دیگه چرا اینجوری حرف می زنی آخه؟!"
اگه شما دیدینشون لطف کنید از طرف من این جملات رو به ذهنشون برسونید
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 12  توسط آریا  | 

من اطلاعات سیاسی خوبی ندارم، اما می خوام ببینم یه مسئله ی محرمانه رو می تونم افشا کنم یا نه (البته فقط داستان پردازیش از منه، استدلال رو جایی خوندم)

سوال اینه که آیا ممکنه کروبی وظیفه ی شکستن رای موسوی رو داشته باشه تا احمدی نژاد رای بیاره؟ (این فرضیه، کامنتی بود که یکی توی فیس بوک با اعتماد به نفس کامل نوشته بود و جمله اش اینجوری شروع می شد: " شک نکنید که...")

میشه مردم رو به 3 دسته تقسیم کرد:

گروه اول- کسایی که به احمدی نژاد یا رضایی رای میدن

گروه دوم- کسایی که به کروبی یا موسوی رای میدن

گروه سوم- کسایی که رای نمی دن

فرضم اینه که وجود داشتن یا نداشتن کروبی به گروه بندی دست نمی زنه، مگه اینکه کسایی رو از گروه سوم بیاره به گروه دوم وگرنه باعث نمی شه مثلا کسایی که می خواستن به موسوی رای بدن به احمدی نژاد رای بدن.

حالا نتیجه ی انتخابات:

یا احمدی نژاد به تنهایی بیشتر از نصف آرا رو داره که دیگه مهم نیس کسایی که تو گروه دومند کدومشون به کروبی رای میدن و کدوم به موسوی: احمدی نژاد رئیس جمهور میشه

یا با وجود کروبی موسوی بیشتر از نصف آرا رو داره که چنین ماموریتی کاربردی نداره

یا کروبی بیشتر از نصف آرا رو داره که بازم چنین ماموریتی معنی نداره

یا یکی از گروه دوم با احمدی نژاد میره به دور دوم؛ که در این صورت هر کس به یکی از کاندیداهای گروه اصلاحات رای داده باشه، احتمالا تو دور دوم هم به اونی که از گروه اصلاحات بالا اومده رای می ده. و اگه اونی که بالا اومده کروبی باشه هم بازم چنین ماموریتی معنی نداره.

خلاصه که اینجور که با این استدلال به نظر من می رسه، چنین ماموریت محرمانه ای نمی تونه وجود داشته باشه! اشتباه می کنم؟

پی نوشت: این استدلال اگه درست باشه برای رضایی هم صدق می کنه: رضایی هم برای شکستن رای احمدی نژاد نیمده. اینجوری این سوال پیش میاد که پس رضایی چرا واقعا اومده؟!!!



+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط آریا  | 

Sometimes we forget how fragile we are

(پی نوشت: جمله رو جایی شنیدم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط آریا 

اینجا گفته که تو آمریکا دارن بررسی می کنند اگه تصویب بشه نصف درس "آشنایی با اقتصاد"، که قبل از دیپلم اجباریه،به فایننس شخصی اختصاص داشته باشه مفیده یا مضر. ما هم هنوز ته دلمون مطمئن نیستیم اقتصاد علمه یا یه قسمتی از جهان بینی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21  توسط آریا  | 

فرض کن تو یه کارگری هستی که توی یه دهکده ای روزی 10 ساعت کار می کنی و اگه هر 10ساعت رو کشاورزی کنی 10 کیلو گندم یا اگه به جای کشاورزی همش رو دامداری کنی 10 کیلو گوشت به دست میاری؛ البته می تونی هم حالت های بینابین رو انتخاب کنی مثلا: 5 گوشت - 5 گندم یا  3 گوشت - 7 گندم یا 8 گوشت - 2 گندم و به همین نسبت هرچی گوشت کمتری تولید کنی، گندم بیشتری برداشت می کنی


گندم گوشت

55

37

28

91

منم تو همون دهکده روزی 10 ساعت کار می کنم ولی چون دست و پا چلوفتی ام، اگه هر 10 ساعت رو کشاورزی کنم 8 کیلو گندم و اگه همش رو دامداری کنم 4 کیلو گوشت تولید می کنم؛ البته برای منم حالت های بینابین وجود داره مثلا: 2 گوشت - 4 گندم، 1 گوشت - 6 گندم،  3 گوشت - 2 گندم و بازم به همین نسبت هرچی گوشت بیشتری تولید کنم گندم کمتری برداشت می کنم
گندمگوشت
42
61
23
52.5

حالا به نفعت هست که با من معامله کنی؟ پیشنهادی می تونی بدی که به نفع جفتمون باشه؟

جواب نوشت: آقا یه ذره فکر کنید خب! مسئله ی جالبیه! جواب اینه که به سود هر دو طرفه که همیشه معامله کنند. علتش هم اینه که: با اینکه من دست و پا چلوفتی ام و کم می تونم محصول تولید کنم، اما  به هر حال برای من هر کیلو گوشت به اندازه ی 2 کیلو گندم می ارزه. اما برای تو که خیلی هم زرنگی هر کیلو گوشت به اندازه ی 1 کیلو گندم می ارزه؛ پس اگه در ازای 1 کیلو گوشت از من 1.5 کیلو گندم بگیری جفتمون زندگی خوشحالی داریم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 20  توسط آریا  | 

این که ذرات اصلی سازنده ی دنیا اتم و مولکول باشند، یا الکترون و نوترون و پروتون، یا کوارک و نوترینو و ... و اینکه از قوانین نیوتون پیروی کنند یا کوانتوم و نسبیت، خیلی فرقی نداره: همشون انقدر ساده اند که تو یه صفحه جاشون میشه. چیزی که هیجان انگیزه اینه که این ذرات ساده، تحت این قوانین ساده، چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن تا شبای زیبای باکو رو درست کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 14  توسط آریا  | 

"هر تعداد آزمایش، هر چقدرم زیاد، نمی تونند درستی نظر من رو اثبات کنند؛ اما فقط یه پیش بینی اشتباه کافیه که ثابت کنه اون اشتباهه"

آلبرت انیشتین

پی نوشت: ترجمه کلمه به کلمه نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 11  توسط آریا  | 

- خب... آریا جون حالا اونجا خوابگاه دارین؟

- بله، بله...

(2 دقیقه سکوت)

- خب بعد شهریه اش چقدره؟

- ترمی حدوده 50 تومن فکر کنم

(2 دقیقه سکوت)

- خب بعد شهریه دانشگاهتون چقدره؟

- دانشگاه سراسری شهریه نمی گیرند عموجان

- آها سراسری میرین؟

من با همه ی دوستانی که فلسفه ی دید و بازدید های عیدشون رو درک نمی کنند احساس هم دردی می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 21  توسط آریا  |