تبليغاتX
آریا نوشت

آریا نوشت

چنین نوشت آریا...

نه رو آسمون، نه رو زمینیم... انگار که خوابیم، کابوس می بینیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 3  توسط آریا  | 

شاید بنابه دلایل مازوخیستی یا شایدم تحت تاثیر حرف هایی که زمانی از برتراند راسل برای شنیدن "همه نوع نظر درباره ی هر موضوع" خوندم، وبلاگ فرهاد جعفری رو به لیست گودرم اضافه کردم. هربار که پستیش رو می خونم، تقریبا 5 برابر "!" و "؟" هایی که توی متن وجود داره، تو ذهن من ایجاد میشه که حالا فرصت گفتنش رو ندارم؛ اما فعلا می خوام بگم:

1- وقتی "داستان1 سرایی" جای "تحلیل منطقی" رو می گیره، یا به عبارت خیلی رادیکال تر وقتی چیزی رو نشه با ریاضی "اثبات" کرد، میشه 1001 جور داستان مختلف ساخت و اگه "اندازه گیری" و پیش بینی دقیق هم توی اون داستان ها نباشه، هیچ کدوم سازنده هاشون رو نمیشه ساکت کرد، اثباتی بر این حرفم رو می تونید تو وبلاگ گفتمگفت ببینید که پایه ی استدلالش برای اتفاقای اخیر رو بر تولد "نظام مردمی، کارامد، ملی و وفادار به قانون اساسی" بعد از سوم تیر (سال 84) گذاشته و شروع کرده به ساختن داستان. (البته نسبت حجم اطلاعات به کل مطالب وبلاگ به نظرم خیلی پایینه، اینه که باید کلی حرف های بیربط بخونید!)

با اینکه با علوم انسانی آشنا نیستم، اما فکر می کنم این دو تا اشکال نظریه های غیر ریاضیه که :

1- توشون "پیش بینی" پدیده ها کمتر از علوم تجربی هست

2- امکان ریز شدن وجود نداره و یه نظریه ی کلی باید یه وضعیت کلی رو توصیف کنه و در نهایت باید متخصصانش ببینند این نظریه ی کلی این پدیده را کلا درست توصیف و پیش بینی می کنه یا نه! اگه نتونست ممکنه نظر دیگه ای با پیش فرض های کاملا متفاوت ساخته بشه و از بیخ نظریه عوض شه

2- با اینکه یه چند روزی خیلی به این فکر کردم که انگیزه ی فرهاد جعفری از این حمایت های عجیب غریب از احمدی نژاد چی می تونه باشه و هنوز هم به نتیجه ی خاصی نرسیدم، اما "داستان سرایی" هایی می بینم که جالبند: مثلا توی این پست ادعا می کنه ایرانی های خارج از ایران درک درستی از تعداد شرکت کننده ها ندارند چون:

1- "اینجا حضور ندارند و فقط به تخمین های خبرگذاری ها دسترسی دارند و نهایت کاری که می تونند بکنند اینه که میانگین وزن داری از این تخمین ها را به عنوان تعداد شرکت کنندگان در نظر بگیرند."

2- "تمایل به اینکه واقعیت از آرزوهای آدم تبعیت کنه مانع نتیجه گیری واقعی میشه"2

نویسنده نمیگه چه راهی برای تخمین تعداد شرکت کننده ها در نماز جمعه ی دیروز مناسبه، اما به نظرم میرسه منظورش اینه که حضور شخص در ایران (و در نماز جمعه احتمالا) و "حسی" که بش دست میده تخمین مناسب تری نسبت به میانگین گیری وزن دار از عددایی که خبر گذاریا اعلام کردند به دست میده. ادعایی که اصلا بدیهی نیست. تخمین خیلی از کسایی که من دیدم انقدر بده که وقتی توی تظاهراتی هستند، تفاوت 100 هزار و 5 میلیون رو هم نمی تونند تشخیص بدند. مورد دوم هم که تبعا به هر تحلیل کننده ای وارده و مختص ایرانیهای مقیم خارج نیست.

نمونه ی دیگه ای از این "داستان سرایی" رو انتهای همون پست میشه دید که:

1- آقای فرهادی معتقده رفتارهای غلطی که امروز مشاهده می کنیم (مثل برخی دستگیری‌ها، مثل گشت ارشاد و ....) اغلب ناشی از ادامه ی نظام پیش از سوم تیره و رفتارهای مناسبی که مشاهده می کنیم (مثل واقعی‌کردن قیمتِ سوخت و حامل‌ها‌ی انرژی یا اصلاح یارانه‌ها و واقعی‌کردن قیمت‌های کالاها و خدمات، یا خصوصی‌سازیِ سازمان خصوصی‌سازی، مثل اخطار قانون اساسی رئیس‌جمهور برای بار نخست در تاریخ جمهوری و ...) ناشی از تولد نظام پس از سوم تیره.

2- از طرف دیگه ادعا می کنه که مسیر به سمت ادامه ی حیات نظام بعد از سوم تیره

اما فرق چنین حرفی با یه نظریه ی علمی اینه که مشخص نمی کنه آیا این حرکت به سمت نظام بعد از سوم تیر یکنواخت بوده و خواهد بود یا نه و در نتیجه ما باید الان نسبت به چهار سال پیش شاهد کاهش اون رفتارهای غلط باشیم (و در این صورت آیا بررسی های آماری نشون میدن که شاهد بودیم؟) یا باید منتظر باشیم بعدا کمتر بشه. (که اگه اینجوریه کی؟) یک نظر علمی (البته من راجع به علوم ریاضی حرف می زنم نه مثلا علوم انسانی چون ازشون چیزی نمی دونم) علاوه بر این میگه که در چه تاریخی (و با چه خطایی) "چه مقدار" از این رفتارهای غلط کم میشه و "چه مقدار" به رفتارهای درست اضافه میشه.

در نهایت اینکه تا وقتی ریاضی وارد نشه بعید می دونم بشه دست "داستان نویسی" رو از تحلیل مسئله های اجتماعی کوتاه کرد

1 از کلمه ی داستان به معنی چهارچوبی غیر علمی و غیر مبتنی بر بررسی دقیق منطقی برای توضیح پدیده ها استفاده کردم که فکر کنم جزو معنی های داستان نباشه؛ اما خب چیز بهتری به ذهنم نرسید!

2 سعی کردم استدلال ها نقل به مضمون باشند، چون خودشون گنگ تر و طولانی تر بودند

پی نوشت: گیومه ها و طولانی بودن این متن احتمالا ناشی از خوندن وبلاگ گفتمگفت از فرهاد جعفریه!


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 3  توسط آریا  | 

بی تابی نمی کنم
هق هقی ندارم
به راه حلی هم فکر نمی کنم
به صفحه ی مانیتورم نگاه می کنم و هر از گاهی آروم گریه می کنم
بهت آخرین احساسیه که توی این دو هفته تجربه اش کردم
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 23  توسط آریا  | 

این روزها از نزدیکترین هام حرف از غرور ملی و همدلی و ... می شنوم. با خودم میگم پس لابد مشکل یه جایی توی منه که برام هیچی عوض نشده:

که می دونم این آقایی که کنارم توی راهپیمایی شرکت می کنه، همونه که فکر می کنه عقل کله و اگه نظرت باهاش مخالف باشه اصلا به حرفت گوش نمیده ببینه چی میگی

که اون یکی که اون طرف تر دستش رو به نشونه ی "وی" برده بالا، همونه که وقتی سوار تاکسی میشی با اخم های تو همش حتی جواب سلامتم نمیده

که اون موتور سواره که موتورش رو سبز کرده و دستشم بالا گرفته، همونه که اگه دیروز بهش میگفتی "چرا از پیاده رو میری؟" دستش رو یقت بود

و اون استاده که تو تحصنه، همونه که اگه سر کلاس سوال بپرسی ممکنه مسخرت کنه

و اون همسایه ای که شبا بدون بلوز باهات میاد روی پشت بوم الله و اکبر میگه همون آقای بداخلاقیه که میگه چرا با دوست دخترت اومدی خونه

که این محله ای که شبا صدای الله و اکبرش بلنده، فقط مرداشون میان روی پشت بوم تا الله و اکبر بگن

که این جامعه همون جامعه دوست نداشتنیه عبوس و متعصب و تنگ فکره...

اگه 70 میلیون نفر هم تظاهرات مدنی انجام بدن، برای من ایران همون کشور مرده است...

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 13  توسط آریا  | 

برام جالبند کسایی که کلی چیز خوندن و حالا جامعه شناسند یا حقوق دانند یا کتابابی گنده گنده ای خوندند و حرفای قلمبه سلمبه ای بلدند بزنند، اما توی این انتخابات می بینم جوری راجع به طرفداری و رای دادن به اون یکی کاندیدا (از بین کروبی و موسوی) حرف می زنند که انگار دارند واضح ترین اشتباه تاریخ رو موشکافی می کنند. جوری حرف می زنند که انگار یه لحظه به ذهنشونم نمی رسه که "بابا... طرفدارای اون کاندیدا هم مغز خر نخوردند که! اگه ازشون بپرسی بعضا کلی هم آدم حسابیند، لابد اونام یه فکری برا خودشون می کنند؛ حالا رایت رو انتخاب کردی و نمی خوای رو نظرت دیگه فکر کنی و احیانا به اون یکی رای بدی، نده، دیگه چرا اینجوری حرف می زنی آخه؟!"
اگه شما دیدینشون لطف کنید از طرف من این جملات رو به ذهنشون برسونید
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 12  توسط آریا  | 

من اطلاعات سیاسی خوبی ندارم، اما می خوام ببینم یه مسئله ی محرمانه رو می تونم افشا کنم یا نه (البته فقط داستان پردازیش از منه، استدلال رو جایی خوندم)

سوال اینه که آیا ممکنه کروبی وظیفه ی شکستن رای موسوی رو داشته باشه تا احمدی نژاد رای بیاره؟ (این فرضیه، کامنتی بود که یکی توی فیس بوک با اعتماد به نفس کامل نوشته بود و جمله اش اینجوری شروع می شد: " شک نکنید که...")

میشه مردم رو به 3 دسته تقسیم کرد:

گروه اول- کسایی که به احمدی نژاد یا رضایی رای میدن

گروه دوم- کسایی که به کروبی یا موسوی رای میدن

گروه سوم- کسایی که رای نمی دن

فرضم اینه که وجود داشتن یا نداشتن کروبی به گروه بندی دست نمی زنه، مگه اینکه کسایی رو از گروه سوم بیاره به گروه دوم وگرنه باعث نمی شه مثلا کسایی که می خواستن به موسوی رای بدن به احمدی نژاد رای بدن.

حالا نتیجه ی انتخابات:

یا احمدی نژاد به تنهایی بیشتر از نصف آرا رو داره که دیگه مهم نیس کسایی که تو گروه دومند کدومشون به کروبی رای میدن و کدوم به موسوی: احمدی نژاد رئیس جمهور میشه

یا با وجود کروبی موسوی بیشتر از نصف آرا رو داره که چنین ماموریتی کاربردی نداره

یا کروبی بیشتر از نصف آرا رو داره که بازم چنین ماموریتی معنی نداره

یا یکی از گروه دوم با احمدی نژاد میره به دور دوم؛ که در این صورت هر کس به یکی از کاندیداهای گروه اصلاحات رای داده باشه، احتمالا تو دور دوم هم به اونی که از گروه اصلاحات بالا اومده رای می ده. و اگه اونی که بالا اومده کروبی باشه هم بازم چنین ماموریتی معنی نداره.

خلاصه که اینجور که با این استدلال به نظر من می رسه، چنین ماموریت محرمانه ای نمی تونه وجود داشته باشه! اشتباه می کنم؟

پی نوشت: این استدلال اگه درست باشه برای رضایی هم صدق می کنه: رضایی هم برای شکستن رای احمدی نژاد نیمده. اینجوری این سوال پیش میاد که پس رضایی چرا واقعا اومده؟!!!



+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط آریا  | 

Sometimes we forget how fragile we are

(پی نوشت: جمله رو جایی شنیدم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 21  توسط آریا 

اینجا گفته که تو آمریکا دارن بررسی می کنند اگه تصویب بشه نصف درس "آشنایی با اقتصاد"، که قبل از دیپلم اجباریه،به فایننس شخصی اختصاص داشته باشه مفیده یا مضر. ما هم هنوز ته دلمون مطمئن نیستیم اقتصاد علمه یا یه قسمتی از جهان بینی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 21  توسط آریا  | 

فرض کن تو یه کارگری هستی که توی یه دهکده ای روزی 10 ساعت کار می کنی و اگه هر 10ساعت رو کشاورزی کنی 10 کیلو گندم یا اگه به جای کشاورزی همش رو دامداری کنی 10 کیلو گوشت به دست میاری؛ البته می تونی هم حالت های بینابین رو انتخاب کنی مثلا: 5 گوشت - 5 گندم یا  3 گوشت - 7 گندم یا 8 گوشت - 2 گندم و به همین نسبت هرچی گوشت کمتری تولید کنی، گندم بیشتری برداشت می کنی


گندم گوشت

55

37

28

91

منم تو همون دهکده روزی 10 ساعت کار می کنم ولی چون دست و پا چلوفتی ام، اگه هر 10 ساعت رو کشاورزی کنم 8 کیلو گندم و اگه همش رو دامداری کنم 4 کیلو گوشت تولید می کنم؛ البته برای منم حالت های بینابین وجود داره مثلا: 2 گوشت - 4 گندم، 1 گوشت - 6 گندم،  3 گوشت - 2 گندم و بازم به همین نسبت هرچی گوشت بیشتری تولید کنم گندم کمتری برداشت می کنم
گندمگوشت
42
61
23
52.5

حالا به نفعت هست که با من معامله کنی؟ پیشنهادی می تونی بدی که به نفع جفتمون باشه؟

جواب نوشت: آقا یه ذره فکر کنید خب! مسئله ی جالبیه! جواب اینه که به سود هر دو طرفه که همیشه معامله کنند. علتش هم اینه که: با اینکه من دست و پا چلوفتی ام و کم می تونم محصول تولید کنم، اما  به هر حال برای من هر کیلو گوشت به اندازه ی 2 کیلو گندم می ارزه. اما برای تو که خیلی هم زرنگی هر کیلو گوشت به اندازه ی 1 کیلو گندم می ارزه؛ پس اگه در ازای 1 کیلو گوشت از من 1.5 کیلو گندم بگیری جفتمون زندگی خوشحالی داریم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 20  توسط آریا  | 

این که ذرات اصلی سازنده ی دنیا اتم و مولکول باشند، یا الکترون و نوترون و پروتون، یا کوارک و نوترینو و ... و اینکه از قوانین نیوتون پیروی کنند یا کوانتوم و نسبیت، خیلی فرقی نداره: همشون انقدر ساده اند که تو یه صفحه جاشون میشه. چیزی که هیجان انگیزه اینه که این ذرات ساده، تحت این قوانین ساده، چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن تا شبای زیبای باکو رو درست کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 14  توسط آریا  |